بدبین ام به شدت و وحشتناک ....آنقدر که گاهی از افکار سیاهم خودم هم وحشت می کنم .همیشه طرف بد ماجراها رو می بینم .سیاه سیاه بدون ذره ای سفیدی .خودم هم از دست این رفتار و طرز فکر خسته شدم و تصمیم گرفتم تو سال جدید خوش بین بشم .دوست عزیزی هم کمکم می کنه تا بتوانم زیبائیها رو بیشتر ببینم به توصیه او از زیبائیهای بهار وسفر کوتاهم به شمال چیزهائی نوشتم که در زیر میارمشون .هر چند باید بگم که هنوز خیلی بهتر می تونم درباره زشتی ها و پلیدی ها چیز بنویسم ...
بهار من ذره ذره از راه رسید یواش یواش و پاورچین....صدای حاجی فیروز رو می تونستی از هر کوچه و خیابون بشنوی تو شلوغی میون خیابانهای تنگ و پر ترافیک تهران راهشون رو باز می کردند و گاه با اون صداهای ضمختشون می خوندن عید اومده با حاجی فیروز اومده.قر کمر یکی شون همه راننده ها رو به خنده انداخت.
بوی سمنو مستم می کنه وقتی از تجریش میرم سمت دربند و یخهای سر درختها رو می بینم که دارن تبدیل به شکوفه می شن....انگار با این زمستون پر برف و سر د ؛ بهار؛ آفتاب وگرماش امسال حس و حال دیگه ای داره . حیرون و مست بوی بیدمشکهای میدون تجریش میگم خوبه یکی اش رو برای دوستم بخرم تا خونه اش بهاری باشه . مست بوی بیدمشکها خوابم میبره و...
خیلی زود جاده های پر پیچ و خم شروع میشه با آهنگهای جوادی به قول خودمون ...." جاده های شمال محاله یادم بره" خدائیش خنده داره!!!!!! تا نوبت به این آهنگهای حمیرا میرسه شیشه های ماشین میره بالا تا ماشینهای بغلدستی نگن اینها دهاتی ان و من هر بار از ته دل می خندن با شنیدن این آهنگ میخوام برم "دریا کنار دریا کنار خیلی قشنگه"....
چشمام و می بندم و خودم را در کنار دریا میبینم ...تخیلش سخته هنوز . اما چند ساعت بعد تو ویلای نزدیک دریا با نسیم خنکش که پرده اتاق رو به آرومی تکان میده خواب چه لذت خوبی داره .. و تخیل دریا واقعی.
درختهای غرق شکوفه های صورتی و صدای خنده از ته دل دوستام چشمام و می بندم و عطر دریا رو تو ساحل خلوت فرو میدم .... حیرون جادوی طبیعت زیبا. مرغ های دریائی خیلی نزدیک به ما پر می کشن و بعد من با پاهام ساحل شنی صاف و خطی خطی می کنم ....
کم پیش میاد وزش باد و لای موهامون احساس کنیم. تو چاده پر پیچ و خم جواهر ده روسری رو انداختم به کناری درهوائی که پر از بوی گل و خیلی خنکه .میذارم باد میون موهام بره ... "سرما میخوری" دلسوزانه این جمله رو میشنوم ... اما چه اهمیتی داره سرما خوردن وقتی دشتهای مقابلت پر از گلهای ریز سفید و زرده و هوا سکر آور...
چرا آنقدر می خوابم من که تو سفر همیشه کم خواب میشدم ...".بلند شید تنبلا .".این صدا من و بالاخره بیدار می کنه ... صدای خنده؛ خنده و باز هم خنده .... خودم هم با صدای بلند به قهقهه می خندم .... راست راستی و ذره ذره انگار بهار منم اومده.
