تبليغاتX
بدون ویرایش

بدون ویرایش

.......

یک زمانهایی تو زندگی آدم هست که دل آدم یهو یخ میبنده مثل زمانی که خبر مرگ کسی رو میشنوی که ازت دوره اماخیلی هم نزدیکه نمیدونم تا حالا حسش کردین........
+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 23:5  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

زنان توانمند

گاهي كه براي نوشتن گزارش درباره زنان به شهر هاي ديگر سفر ميكنم .زنان توانمند عجيبي را ميبينم كه نتوانستن برايشان معنا ندارد.

 سارا يكي از ان زنان است.زني كه به قول خودش در موتور سيكلت سواري روي همه مردان روستايش را كم كرده است.فريده هم كم از سارا ندارد دختري مبتكر كه هر زمان بنا به نياز زنان روستايش شغلي ايجاد ميكند.

البته اگر شرايط فرهنگي اجتماعي كه اين زنان در آن زندگي ميكنند را در نظر بگيريد متوجه خارق العاده بودن شان مي شويد. 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و یکم شهریور 1384ساعت 14:14  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

عصر دروغ

عصر تباهی نزدیک به پایان است

زمانه ی وحشت که در آن هر چیز به ناروا انجام میگیرد

عصر دروغ سرشاراز نخوت و حسد

دوران خالی از آبرو و تهی از داوری راستین.

 هیچ فکر کرده اید که دیگر مفهوم آبرو منسوخ شده است؟ امروز کسی که دم از آبرو میزند به سختی تحسین دیگران را بر می انگیزداما کسی که مدعی بر باد رفتن ابرویش میشود بیشتر میتواند موضوع سرگرمی دیگران شود .

عصر عجیبی است نه؟

+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 22:41  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

یک وبلاگ خوب

خیلی خوشحال میشوم وقتی شخصیتهای علمی صاحب وبلاگ میشوند.

این هم وبلاگ دکتر محمد جواد کاشی استاد فرهیخته دانشگاه علامه.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 20:32  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

.....

شاید این نوشته من برای کسانی که در رشته های علوم انسانی درس میخوانند ملموس تر باشد .

متاسفانه بر علوم  انسانی ایران یک دید گاه کاملن پوزیتیویستی حاکم  شده است.

 یعنی یک توجه کاذب به آمار و ارقام وپرسشنامه در حالیکه رشته ای مثل جامعه شناسی باید نگاهی عمیقتر و همه جانبه تر به مسائل داشته باشه.امروز پیش یکی از استادانم بودم که به اصطلاح خودمون به روش کیفی در تحقیق اجتماعی علاقه منده و  معمولن دانشجوهاش رو هم به این نوع تحقیق علاقه مند میکنه .

حتی این استاد هم از این دید صرفن پرسشنامه ای برای انجام تحقیقات اجتماعی خسته شده او آمار را فقط یک ابزار میداند نه هدف .

باور کنید این مساله برای ما دانشجویان علوم انسانی معضل بزرگی شده مثلن من دلم میخواد برای پایان نامه روی  یک موضوع کیفی کار کنم حالا به طور خاص در حوزه جامعه شناسی ادبیات .اما از سوی برخی از استادها متهم به بلد نبودن امار میشوم .آخه یکی نیست به این اساتید بگه با وجود این همه نرم افزار پیچیده که همه کارهای آماری را انجام میدهند کار کمی چقدر مهم است

به قول دکتر قانعی راد استاد بزرگوارم جامعه شناسی ودرک دقیق یک موضوع اجتماعی فقط با نگاه به ادبیات و تاریخ هر کشور معنا دار است نه با پرکردن چند پرسشنامه بی خاصیت.

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 20:23  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

دانشگاه ویژه زنان

من در یک دانشگاه تک جنسیتی درس می خوانم .دانشگاه الزهرا.همیشه هم درباره این دانشگاه بد شنیده ام.حتی این دانشگاه  گاهی با القاب  بسیار زننده  توصیف میشود.

اوایل خیلی متعجب میشدم چون  الزهرا از نظر علمی تفاوتی با دانشگاههای دیگر کشور ندارد به ویژه وقتی ان را با دانشگاه قبلی ام مقایسه می کنم تفاوت که نه برتری میبینم .

امروز یکی از دوستانم که از قبولی ام در این دانشگاه ابراز تاسف می کرد .وقتی نظر متفاوت من را شنید گفت :چطور میتوانی به یک مشت زن و مدیریتشان اعتماد کنی.

من برایش از وجود دانشگاههای ویژه زنان در کشورهای دیگر گفتم و او فقط تحقیر کنان لبخند زد.

چنین نگرشهای درباره زنان و مدیریتشان ان هم از سوی زنان  واقعن ازاردهنده است .من به هیچوجه به دانشگاه محل تحصیلم تعصب ندارم اما واقعن هیچ نقطه ضعفی هم در ان نمیبینم .

وجود چنین دانشگاهی در میان سایر دانشگاههای کشور اتفاقن ضروری است .دختران زیادی را انجا میشناسم که خانواده هایشان اجازه حضور در دانشگاههای مختلط را نمیدهند.حداقل این دانشگاه برای انها کمک بزرگی بوده است.

به نظر من نباید اینقدر راحت همه چیز را زیر سوال برد.

 

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 20:43  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

زنان كمترين راي را به معين دادند،بيشترين راي را به قاليباف

خیلی این نتیجه برام عجیب است.چون معین تنها کسی بود که چهار تا حرف حسابی درباره زنان زد معلومه زنان کشورم رو هم به درستی نشناختم.
+ نوشته شده در  جمعه یازدهم شهریور 1384ساعت 18:30  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

مشکلات کوچک

امروز از همون اول صبح بد شانسی آوردم .میخواستم ساعت ۸پاشم اما ساعتم ساعت نه زنگ زد در نتیجه چون باید راس نه و نیم جایی میبودم .هول هول حاضر شدم به خاطر این عجله دگمه مانتوم پاره شد حسابشو بکنید با اون همه عجله نشستم دگمه دوختم.

 بالاخره ساعت نه و بیست دقیقه رفتم بیرون که تازه متوجه شدم کیف پولم و نیاوردم و فقط هزار تومن همراهمه با بدبختی با همون هزار تومن راهی شدم و با لاخره با کلی تاخیر و خجالت به مقصد رسیدم.

وقتی برگشتم خونه کلی خسته و گرسنه بودم اما از غذا خبری نبود پس تصمیم گرفتم بخوابم.اما چه خوابی با زنگهای پی در پی یه گدای سمج از خواب پریدم و سر درد شدیدی گرفتم.بعد رفتم مانتویی که دیروز خریده بودم و امتحان کنم که فهمیدم کلی تنگه....سعی کردم به روی خودم نیارم رفتم از کیفم  یه خودکار بردارم یه خبر بنویسم دیدم روان نویسم به کیفم که خیلی دوست دارم حسابی رنگ داده.

 بازم خونسردیم و حفظ کردم و شروع کردم به خبر نوشتن که یکی هی زنگ میزد خونه قطع می کرد الان دیگه نفسم بند اومده باور کنیداین ناراحتی های کوچیک بیشتر از ناراحتی های بزرگ اعصاب شکنه.

 امیدوارم  حداقل شب خوبی باشه.

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 23:0  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

....
با لاخره مجبور شدم از بلاگ اسکای به اینجا بیایم چون هر ده روز یکبار فیلتر میشود و اصلن نمیتوان منظم نوشت.

تازه از سفر برگشتم رفته بودم استان گلستان انجا از زندان زنان بازدید کردم .تجربه ای نفسگیر بود. از دو روز پیش تاکنون هنوز حال عادی پیدا نکرده ام چهره گل نسا از خاطرم محو نمی شود که چقدر برای دختر سه ساله اش که پیش زن دوم شوهرش زندگی میکرد نگران بود نگران کبودی هاو زخم های صورت دخترکش که هر بار که به ملاقاتش می امد بر صورت و دستان  کوچکش نقش بسته بود.گزارش کامل این بازدید را حتمن مینویسم.

 راستی این هم گزارش جدید من در سایت کانون زنان ایرانی است.

+ نوشته شده در  سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 23:56  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

مردان و ايدز
 
زنان دختران اچ ای وی ايدز اين تابلويی است که از مدتها پيش در نقاط مرکزی شهر تهران نصب شده انصافآ با ديدن اين تابلو به ذهنتان نمی رسد که زنان ودختران عا مل انتقال اين بيماری هستند.
جالب است بدانيد طبق آمارهای رسمی در ۹۰درصد اوقات اين مردان هستند که ويروس اين بيماری را انتقال ميدهند آنها اغلب به دليل اعتياد و تعدد در روابط جنسی عامل انتقال بيماری هستند اما در کشور ما مثل هميشه به جای طرح درست موضوع فقط زنان مقصر قلمداد ميشوند.
من اگر طراح اين تابلو بودم حتما در آن نامی از مردان به عنوان انتقال دهندگان اصلی اين بيماری ميبردم.
این هم مطلب من در همین باره که در سایت کانون زنان ایرانی منتشر شده است.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 23:54  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

ترافيک و جامعه شناسي
حتمآ همه شما ساعتها در ترافيک شهر تهران مانده ايد و خيلی هم کلافه شده ايد و همه تقصيرات را به گردن شهرداری انداخته ايد.اما بايد بدانيد اين مشکل ريشه های جامعه شناختی دارد مثلا کمبود وسايل حمل و نقل دليل استفاده افراد از اتومبيل شخصی نيست و دلايل ديگری همچون ابراز خود احراز هويت يا احساس امنيت که با داشتن مکانی شخصی  به دست می آيد از دلايل استفاده افراد از اتو مبيل های شخصی است. اين مشکل هم فقط با يک کار جامعه شناسی دقيق حل می شود.
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 23:49  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

از آرزوهامون راحت ميگذريم
انگار تمام ميکربهای دنيا به بدنم هجوم آوردن.گلوم عفونت شديدی کرده که حتی پنی سيلين هم چاره سازش نيست.در کنار همه اينها هزار تا کار هم دارم دو تا گزارش نصفه و نيمه برای سايت وچند تا تحقيق انجام نداده دانشگاهی از مزايای دوره فوق ليسانس هم اينه که پايان ترم امتحان نميدی وکلی به استادات قول ميدی به جاش تحقيق خوب ارايه بدی که عملا چاخانه .
اما امروز برای نوشتن اين حرفها اينجا نيومده ام بلکه برای اين اومدم که يکی از دوستانم رو تو خيابون ديدم اين دوست محترم از دوستان دوره دبيرستان من است که سالها ازش بی خبر بودم امروز اتفاقی ديدمش. او در مدرسه واقعن درسخون و نمونه بود يعنی عشق درس بود.
 اما به قول خودش چون آقاشون اجازه ندادن از همه آرزوهاش به راحتی گذشته حالا آقاشون چکاره باشه خوبه استاد دانشگاه . 
اينکه من دغدغه مسايل زنان دارم دليل نميشه چشمم و رو يکسری از واقعيات در مورد خودمون ببندم.بعضی از ماها خيلی راحت از آرزوهامون ميگذريم خيلی راحت.
اين دوستم دليل مياورد از آرزوهام گذشتم چون عاشقم وبه خاطر عشقم از خيلی چيزا گذشتم و ميگذرم.آخه اين چه عشقی که  آدم و از طبيعی ترين حقوقش محروم ميکنه.
آيا اين آقای محترم حاضره برای عشقش يه روز فقط يه روز از خواسته هاش بگذره.اين چيزا بدجوری آزارم ميده بدجور.

نظرات
+ نوشته شده در  شنبه هشتم مرداد 1384ساعت 23:48  توسط ترانه بنی یعقوب  |