تبليغاتX
بدون ویرایش

بدون ویرایش

نقدی بر یک گزارش

 

تابستان امسال سفری به بندر ترکمن داشتم سفری خوب و خاطره انگیز که برایم یک دنیا تجربه به همراه داشت.نتیجه این سفر آشنایی با مردمی خوب و مهربان و شکل گیری  چند رابطه دوستانه خیلی خوب و خاطره انگیز بود .

من و فریده بعد از بازگشت  ازسفر یک گزارش درباره زنان ترکمن هم نوشتیم گزارشی مبتنی بر دیده ها و شنیده هایمان .

 این گزارش امروز با نقد یک شهروند ترکمن  مواجه شده و من از این بابت خوشحالم و ضمن احترام به تعصبهای قومی این عزیزان مایلم برخی از عادات و رسوم کشورم  مطرح و  به چالش کشیده شوند .چون فکر می کنم مشکل اساسی زنان  و مردم این مرز و بوم همین حفظ و مقدس شمردن برخی از سنتها و عادتهاست.سنتهایی که قابل نقد و تغییراند.

 هر چند بر خلاف نظر این دوست عزیز که فکر می کند ما قصد تمسخرشان را داشته ایم این سنتها برایم کاملا قابل احترام ودر نوع خود  جالب اند .

 به هر حال امیدوارم جواب کلمه با کلمه داده شود و جواب مقاله با مقاله و نه  با تهدید و ارعاب در این صورت بسیاری از مشکلات کلان این کشور هم قابل حل است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 1:26  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

....

 

 چقدر انرژی بیهوده صرف کردن بده .چه روز وحشتناکی بود امروز....

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آذر 1384ساعت 21:41  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

رویکرد منسوخ

 

اینکه خبر پست قبل درست باشه یا نه اصلا مهم نیست و اصل موضوع را عوض نمی کنه. چون هنوز تعداد زیادی حتی از آدمهای به اصطلاح فرهیخته دستاویز اینچنینی برای تحقیر زنان دارند.

رویکرد ضعف فیزیولوژیکی  و هوشی که به نظرم کاملا منسوخ شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1384ساعت 15:58  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

....

 

سال گذشته یه استاد معروف سر کلاس بچه های"مطالعات زنان " دانشگاهمون گفته بود: خانمها از لحاظ هوشی در رده پائین تری نسبت به مردان قرار دارند به همین خاطر هم جاهایی که توسط زنان اداره میشه همیشه وضعیت بد و ناجوری دارند. یادمه این حرفها بدجوری بچه ها رو عصبانی کرده بود.

 امروز که این خبر و در وبلاگ سحر دیدم دلم میخواست به اون استاد نشونش می دادم .

 تحلیلهای این چنین مسخره درباره زنان را کم هم نمی شنوم . آنهم معمولا از آدمهای به اصطلاح روشنفکر!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 1:48  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

انتها


در امتداد بیکران آسمان
در خودم غرق بودم
بختک شوم
روي سرم سايه انداخت
ايستاد تاريک ، بلند ، بزرگ
از بهار نمي گويم

که تابستان هم دلقکي بيش نيست

به اتفاقها یی که من می شوم

تنگی دلم را صدای تاری نیست

من از مردگان هستم به یادم شمعی روشن کن ..

 

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 23:44  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

....

 

ماجرای سقوط این هواپیما بد جوری رو اعصابم تاثیر گذاشته .بدجور. از دیروز یا دارم گریه می کنم یا بهت زده به نقطه ای خیره شده ام .

حرفهای  امشب خبرنگاران شاهد  ماجراهای پس از سقوط در جلسه ماهانه  روزنامه نگاران  هم اندوهم را دو چندان کرد .

نمیدونم تا کی حوادث این مدلی باید حال ما رو بگیره و دیوونمون کنه .

این هم گزارشی در همین باره. این هم یک گزارش تلخ دیگر درباره زندان زنان گلستان همه این مملکت غصه اس  اه...

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 23:29  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

حادثه

 

 وای باز یک حادثه وحشتناک دیگر .سقوط هواپیما .طبق خبرها بیشتر کشته شدگان  حادثه  خبرنگاران بوده اند .

اینجا و اینجا  را ببینید

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 20:13  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

عزت بدنی و اثر دانشگاه

 

 امروز یک پژوهش در دانشگاه الزهرا دیدم که نظرم و جلب کرد .موضوع تحقیق  اندازه گیری عزت بدنی و ارتباط آن با  میزان استرس دانشجویان دختر دانشگاهها ی کشور بود .که با مقایسه  دانشگاهای مختلط و الزهرا به عنوان یک دانشگاه تک جنسیتی  انجام شده است.

بر طبق نتایج این تحقیق دخترانی که در  دانشگاههای مختلط  درس می خوانند میزان استرس زیادی را  نسبت به  دانشجویان دانشگاه تک جنسیتی تحمل و عزت بدنی کمتری هم دارند .

اما   دانشجویان  الزهرا استرس کمتر و عزت بدنی بیشتر ی دارند . که محقق نتیجه گیری کرده بود دختران  در تعامل با جنس موافق نسبت به ویژگیهای بدنی خود احساس خوشایند تری دارند واسترس کمتری را تجربه می کنند. اما همانها وقتی در ارتباط با جنس مخالف قرار می گیرند احساس بدی نسبت به بدنشان پیدا می کنند.

نمیدانم چقدر نتایج این تحقیق معتبر است. اما من را مصر کرد که حتما یک گزارش درباره دانشگاههای تک جنسیتی در سایت کانون زنان ایرانی بنویسم  .

البته من کلی نقطه ضعف هم در این گونه  دانشگاهها دیده ام که حتما درباره اش بیشتر مینویسم.

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 21:12  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

روزمرگی

 

۱- هیچ  خبر خاصی نیست .اما امروز یک راننده تاکسی دیدم که یک چشمش قهوه ای بود و یکی اش آبی خیلی به نظرم جالب اومد.

۲- هفته آینده دو کنفرانس دارم .یکی با موضوع "امنیت اجتماعی" دیگری با عنوان" اسلام و وبر "که آنها را حاضر می کنم.سعی میکنم الف:دلیل نفرت وبر از اسلام را بفهمم. ب- ارتباطی بین فضاهای شهری و امنیت اجتماعی برقرار کنم.

 ۳- چهارشنبه گذشته در جلسه وبلاگ نویسها با دکتر معین شرکت کردم که خوب بود و قیافه کلی آدم و  که همیشه  فقط نوشته هاشونو می خوندم  دیدم.

۴- دیروز کافه ترانزیت و  دیدم که کلی خوشم اومد .

 ۵- هوا هم این روزها خیلی آلوده است و نفس کشیدن خیلی سخت شده .

۶- روبروی خونمون یک ساختمون جدید  را تزیین رونما  می کنند با مصالحی که در اغلب ساختمانها استفاده میشه .اما سر و صداش غیر قابل تحمله.

 همین دیگه. هیچ اتفاق خاصی نیفتاده ...

 

+ نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 18:7  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

فضاهای متفاوت

 

چند روز پیش استادمون که در فرانسه متولد شده و اونجا هم تحصیل کرده وقتی همکلاسی پرستارم  را دید. که سر کلاس از زورخستگی  نمی تونه پلکهاش و  روی  هم نگهداره چون تا صبح در بیمارستان کشیک بوده  دلیل جامعه شناسی خوندنش و پرسید اما پاسخ درستی نگرفت.  با تعجب گفت :هیچ جا رو مثل ایران ندیدم .که یک آدم در طول روز اینهمه فضای متفاوت رو تجربه کنه . دیشب بیمارستان و امروز جامعه شناسی دین و توکویل .....و بعد از ظهر لابد یه جای دیگه...

این حرفش من به روزهای کمی دورتر برد و کلی تکونم داد .یاد پارسال افتادم.

سال قبل  زندگی ام فاجعه ای بود . بعد از تعطیلی روزنامه وقایع اتفاقیه مدتی بیکار بودم .تا در نهایت پیشنهاد کار در خبرگزاری کشاورزی ایران را پذیرفتم. حدس بزنید حوزه  خبری ام اونجا چی بود دام .طیور و آبزیان انموقع بود که  تجربه فضاهای متفاوت را با تمام معنا و وجود حس می کردم.

 یک روز صبح  اول امتحان بینشهای جامعه شناسی دادم . بعد از ظهر همان روز  در سایت خبرگزاری کشاورزی خبرهای مربوط به گرانی قیمت شیر را پی گیری کردم و چند ساعت بعد هم در کنفرانس خبری انجمن صنفی کشتار گاههای مرغ ایران حاضر شدم  که خبر از ارائه مرغ بسته بندی کشتار روز میدادند .

تازه ساعت چهار وپنج بعد از ظهر هم خودم و برای شرکت در یکی از جلسات انجمن جامعه شناسی ایران با محوریت جامعه شناسی علم و نقد دیرینه شناسی فوکو  اماده می کردم .

 بعد هم که خسته و مونده اومده بودم خونه  اول  گزارش وضعیت میگو در سال ۸۳ را نوشتم .بعد هم نشستم  تا امتحان پس فردا رو که قشر بندی اجتماعی بود بخونم .

 حرفهای استادم بد جوری منو به اون روزها برد. روزهایی که از سر استیصال  و در ماندگی و تفاوت فضاهایم مدام عصبی بودم .

آن روزها دائما به خودم دلداری میدادم که زندگی متنوع و جالبی دارم. اما واقعا یه موقعهایی میبریدم ورابطه مرغ و گوشت و میگو را با ساخت اجتماعی وا قعیت و گیدنز و گارفینگل تشخیص نمیدادم .امروز این فضاهای جور واجورم کمتر شده اما بازم یه زمانهایی از بی ربطی حوزه های مختلف زندگیم تعجب می کنم. 

 مطمئنم که همه ماها دوره هایی از زندگیمونو به این منوال گذروندیم یا می گذرونیم.

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 20:9  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

تکرار و تکرار

 

 چقدر از تکرار شدنهای متوالی خسته ام.

امشب به تمام اتاق کوچکم به همه این سالها  خیره شدم . نگاهی که ساعتها طول کشید.هیچ چیز سالهاست عوض نشده .

 تخت کوچک نه چندان نو  هنوز گوشه اتاقمه . همون کتابخونه گیرم با چند تا کتاب جدید.همون کامپیوتر با مونیتور کوچکش  که همیشه یک لیوان آب نیمه تمام کنارشه . ضبط صوت کوچیک با ورقهای درهم برهم کف اتاق و  نوار پیاده کردنهای بی پایان و گزارشهای ننوشته.

و تکرار خودم.دلم بدجوری گرفته...

+ نوشته شده در  شنبه پنجم آذر 1384ساعت 22:42  توسط ترانه بنی یعقوب  |