تبليغاتX
بدون ویرایش

بدون ویرایش

طنز اجتماعی یا...

خب این مهران مدیری مثل همه برنامه هایش امروز یک چیز دیگه رو دست انداخت و به لجن کشید. این بار نوبت مسائل زنان و تشکلهای غیر دولتیشان بود .

 به نظر این آقا که به قول خودش طنز اجتماعی میسازد. زنان این کشور هیچ مشکلی ندارند و در عین حال تاج سر شوهرانشان هم هستند که البته این همه افتخار را هم با استثمار شوهران و بدجنسی به دست آورده اند.(ونه با لیاقتشان).

اما از آنجا که زیاده خواه اند.برای به دست آوردن امکانات مادی و بودجه تظاهر به بدبختی می کنند.( یعنی زنان هیچ مشکلی ندارند و تمام فعالان زن فقط برای منافع مادی زنان را بدبخت جلوه می دهند).

 در این قسمت برره یک زن فمینیست اما ابله وارد برره میشود و تحت تاثیر بدبختی  ظاهری زنان قرارمی گیرد  و مقداری بودجه به آنان التفات می کند. این زن در حرفهایش گریزی هم به  جنبش فمینیسم می زند. در عین حال وقتی برره را ترک میکند که زنان برره ای شوهرانشان را برای بیست و چهار ساعت از منزل بیرون میکنند.( اشاره به نقش فمینیسم و فروپاشی خانواده ها بدون هیچ مشکلی .)

هدف این برنامه مشروعیت بخشیدن به سیاستها و افکار صداسیما و..است و در عین حال بسیار جلف و چیپ همه چیز را مسخره میکند. تعجب میکنم از روشنفکرانی که این برنامه را نقد سنتهای دست و پاگیر این مرز و بوم میدانند!!!

+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1384ساعت 1:7  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

...

 

بابا اینقدر بیتفاوتی نسبت به امور جاری کشور و غرق شدن در مسائل شخصی خیلی بده اصلا به نظر من ضعف هوش هم هست.

امروز با دوستی صحبت می کردم درباره مسائل اخیر سیاسی- اجتماعی و  امکان تحریم و از این حرفها دیدم اصلا براش مهم نیست و فقط زندگی نیم وجبی خودش و میبینه.

همه ما  یک چیزی به نام مسئولیت اجتماعی هم داریم .مثلا اروپایی ها از الان انواع و اقسام جنبشها را راه انداخته اند برای آیندگان آنوقت ما بی تفاوت نهایتا به فکر موضوع تحقیق و پایان نامه مون هستیم و از همه دنیا فارغیم.بی هیچ دغدغه و نگرانی .

 یا گذشته گرائیم و میگوئیم به درک بگذار حال کسانی که رای ندادن جا بیاد یا بگذار همه چیز یکسره بشه ؟  یکی نیست به اینها بگه نتیجه انتخابات چند ماهه معلوم شده  دست برداریم از سرش .یا چی یکسره شه؟ به خدا یک ذره احساس مسئولیت بد هم نیست.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم دی 1384ساعت 3:9  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

زندگی وارونه

زندگی ام وارونه شده زمانی که همه خوابند من بیدارم و زمانی که همه بیدارند من خوابم و در چنین حالتی طبیعیه که زمان وبلاگ نویسی ام هم تغییر میکنه و ساعت ۵ صبح وبلاگ می نویسم.

هر وقت تو زندگی ام خواستم کار مفید یامهم و جدی انجام بدهم زندگی ام اینجوری شده مثل زمانهای کنکور اعم ازپیش دانشگاهی .کارشناسی یا کارشناس ارشد و زمان امتحانات یا نوشتن گزارشهای جدی .چون مثل دراکولاها ذهنم شبها کار میکنه و نه روزها.

 به طور طبیعی شبها از ساعت دوازده به بعد یکهو شارژ میشم اما امان از صبحها که مریض وخسته ام. البته اگر مجبور باشم صبح زود هم از خواب پا میشم اما با بدبختی. این روزها که امتحان دارم زندگی ام به همین منوال میگذره ساعت پنج و شش صبح می خوابم و ساعت یک و دو  بعد از ظهر بلند میشم .

البته این شیوه زندگی معایب زیادی هم داره از آن جمله بهم ریختن ساعت بیو لوژیک بدنه و ناراحتی معده و اعصاب اما چه میشود کرد باید ساخت .

این روزها اگر کمتر به اینجا سر میزنم به همین خاطر است چون با این زندگی بلبشو و خانه نشینی مدام  اتفاقی نمیفته که بخواهم بنویسم.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم دی 1384ساعت 5:21  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

حواس پرتی مفرط

 

قبلا وقتی کسی می گفت موقع درس خوندن تمرکز ندارم خنده ام می گرفت.چند سال قبل چنان غرق درس خواندن یا مطالعه می شدم که توپ هم از جا درم نمی کرد.

 اما الان چند روزه نشستم تو خونه مثلا درس بخونم. اما دریغ از یک کلمه درس خواندن مفید. یعنی جزوه ها  در طول روز دور و برم پخش وپلااند. اما کجا بود تمرکز فکر همه دوستان قدیمی تلفنهای نزده و تمام گزارشهای ننوشته و کارهای عقب افتاده زندگیم تو سرم میاد اما امان از یک دقیقه تمرکز درست بر موضوع مطالعه .

معمولا هم وقتی چند ساعتی را اینطوری سپری میکنم اما نتیجه ای نمی گیرم خیلی عصبی و کلافه میشم و به عالم و آدم بد و بیراه میگم و البته بیشتر به خودم. تازه نکته جالبش  اینجاست که برای این وقت تلف کردن کلی هم وقت می گذارم یعنی چند شبه تا صبح بیدار هم هستم . اما چه فایده..

 دلیل اینکه چرا به اینجا رسیدم و از یک آدم دقیق و باتمرکز تبدیل به یک آدم حواس پرت  و گیج شدم و واقعا نمیدونم؟

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم دی 1384ساعت 1:44  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

سو تفاهم اینترنتی

 

گاهی اوقات ارتباطات و دوستیهای مجازی  و پیامهای اینترنتی  هم باعث دردسر می شوند مثل یکی از پیامهای من به دوستم که یک جور دیگه تعبیر  و اسباب ناراحتی شده بود.

متن یک پیام اینترنتی گاهی جور دیگری که اصلا  با نیت اصلی نویسنده همخوان نیست تعبیر میشه. چون بالاخره خواننده مطلب از احساسات ما بی خبر است و صرفا از نوشته  خشک ما قضاوت می کنه .

به همین دلیل هم نشانه های اینترنتی مثل صورت شاد و غمگین() و  امثال اینها در اومده تا سو تفاهم ها رو کم کنه و نیت اصلی نویسنده رو نشون بده  البته همیشه هم  این نشانه ها قابل استفاده نیستند.

نکته بعدی که این روزها توجه ام و جلب کرده این که کامنتهایی که جنبه انتقادی دارند معمولا با اسم جعلی ارسال می شوند و من حداقل در چارچوب وبلاگ خودم دلیلی برای این کار نمی بینم. وقتی کسی وبلاگ دارد خواه و ناخواه خود را در معرض قضاوت دیگران قرار داده و نباید از شنیدن انتقاد ترسی داشته باشد .پس راحت و با اسم واقعی تان انتقاد کنید .تمرین خوبی است انتقاد شنیدن و ناراحت نشدن.

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم دی 1384ساعت 3:27  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

...

 

همیشه بیتفاوتی نسبت به آرزوها و آرمانها و ساده گذشتن از آنها آزارم داده . نمی گویم مردها از آرزوهاشان به سختی می گذرند .اما حداقل مسائل خصوصی و خانوادگیشان را آن قدر بزرگ نمی کنند   که به همه ی آرمانهای  بزرگشان  لطمه بزند.  حداقل دور و بر من اینچنین بوده و همیشه زنها فنا شده اند.

 من هنوز از فکر کردن به اینکه دوست فوق العاده با استعدادم (میگویم فوق العاده چون او واقعا فوق العاده بود) از همه استعدادهایش و از زندگی اجتماعیش به خاطر عشق!گذشت ناراحتم .همین دغدغه ها باعث شد این مطلب را بنویسم گاهی بد نیست خودمان را  نقد کنیم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهاردهم دی 1384ساعت 23:55  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

امتحان و...

 

این روزها سرم خیلی شلوغه یعنی فکر کنم سر بیشتر بچه تنبلها شلوغه چون پایان ترمه و ترافیک کنفرانس و تحقیق و امتحان بدجوری کلافه ام کرده .تقریبا یک دقیقه هم تو خونه بیکار نیستم یا دارم مینویسم یا می خونم تنها تفریحمم سرزدن به همین مونیتور لعنتیه گاهی از بس از مونیتور به کتاب و از کتاب به مونیتور میرم .چشمام جایی رو نمیبینه .

اما چه فایده که از همه این کارها حس مفید بودن بهم دست نمیده .فقط زمانی که کار میکنم و بدو بدو دارم حس مفید بودن می کنم.

 آخه یکسری تحقیق خشک دانشگاهی با موضوعات جور واجور چقدر میتونه مفید باشه .به نظر من که هیچی فقط انسجام فکر و از بین میبره سیستم آموزشی مفید باید به انسجام فکر دانشجو کمک کنه. نه اینکه بیشتر گیجش کنه .من عناوین تحقیقام و مینویسم شما قضاوت کنید اگر جای من بودید گیج نمیشدید ۱-اسلام و وبر ۲-ناصر خسرو  ۳- امنیت فضاهای شهری  ۴-تاثیر موبایل بر کارکرد رسانه های جمعی ۵-صنعت و ادبیات معاصر ۶-مفهوم شوک ....

نمیدونم شاید هم عیب از منه یا شاید از رشته ام که حوزه اش آنقدر گسترده است.به هر حال چاره ای نیست وباید تحمل کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه یازدهم دی 1384ساعت 23:48  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

کافی نت محله

کامپیو ترم چند روزیه خراب شده بدجوری له له می زدم پاشدم اومدم کافی نت محله مون الان هم از اینجا می نویسم.

تجربه جالبیه !کافی نت محله مون جای خوب و مرتبیه و  از اون جالبتر جوانهای  دور و برم که یکسره چت می کنند به نظرم خیلی جالبن مخصوصا حالتاشون موقع چت کردن خیلی بامزه اس .هیجان از سرو صورتشون میباره.

 همه ما حتی استفاده مون از اینترنت هم جزیره ای شده . معمولا یک سری سایت مشخص و میبینیم و یک سری خبر خاص هم دنبال می کنیم. بچه های  محله  ما هم که فقط چت میکنن .به هر حال حس خوبی دارم .دور بودن از اینترنت هم مصیبته ها. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هشتم دی 1384ساعت 21:2  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

 

حتما خیلی چیزهای جالب توجه در  این دنیا هست اما نمیدونم من چرا قادر به دیدنشون نیستم  . مدتهاست از چیزی لذت نمی برم .موفقیت و دستیابی به موقعیتهای جدید برام کاملا بی معنا شده و این خیلی بده....خوب میدونم.

+ نوشته شده در  شنبه سوم دی 1384ساعت 21:8  توسط ترانه بنی یعقوب  |