بدون تیتر
چقدر در این زندگی کوتاه مجبوری مطابق خواست دیگران عمل کنی و خودت را نادیده بگیری . یا اصولا خودت نباشی چرا همه آنقدر از آدم توقع دارند ؟چقدر دلم می خواست به دور از اجتماع و همه مناسبات انسانی و غیر انسانی اش زندگی کنم ...
چقدر در این زندگی کوتاه مجبوری مطابق خواست دیگران عمل کنی و خودت را نادیده بگیری . یا اصولا خودت نباشی چرا همه آنقدر از آدم توقع دارند ؟چقدر دلم می خواست به دور از اجتماع و همه مناسبات انسانی و غیر انسانی اش زندگی کنم ...
میدونم برای اینکه بتوان در مجامع علمی فرهنگی و حتی هنری حرفی اساسی زد باید خواند و خوب هم باید خواند .
برای زن این میدان شدن مرارتهای بسیار لازم است ضمن اینکه باید انتقاد پذیر هم بود.
شاید این جملاتم کمی بی ربط به نظر برسد. اما دیروز در جلسه ای شرکت کردم که سخنرانش خانم سارا شریعتی بود.بحث جامعه شناسی دین بود و تسلط ایشان بعد از صحبتهایشان کاملا مشخص شدو مخاطبان زیادی را که قبلا هم شناختی از ایشان و مرتبه علمیشان نداشتند مجذوب خود کرد و این موضوع کلی مرا تکان داد.
برخلاف بیشتر استادان و صاحبنظران ایرانی که با اندک مطالعه و بدون به روز کردن اطلاعاتشان خیلی سریع وارد عرصه رسانه ای یا مجامع علمی می شوند. ایشان سالها در سکوت فقط خوانده اند و امروز زمان عرضه مطالعات ارزشمندشان فرا رسیده است.
اما نمیدونم در زندگی من چه عاملی هست که هر وقت می خواهم جدی بخوانم آن عامل یا عوامل مانعی میشوند برایم . ترس از بیکاری و نداشتن شغل است یا غم نان ! نمی دانم ...شاید هم تنبلی خودم و نداشتن پشتکار یا جدی نگرفتن مطالعه سبب شده هیچوقت در زندگی ام عمیق مطالعه نکنم از این بابت واقعا متاسفم برای خودم...
دستم درد میکنه از بس که نوشتم .باید فردا یک تحقیق ارائه بدهم .درباره ابعاد جامعه شناختی تلفن همراه. موضوع جالبیه و احتمالا موضوع پایان نامه ام هم همین خواهد بود .در این تحقیق تغییر سبک زندگی ایرانیان از طریق ورود تلفن همراه را بررسی کرده ام و نتایج نسبتا جالبی هم گرفته ام که بعدا وقتی حالم بهتر شد درباره اش بیشتر مینویسم.
امروز بد جور شکنجه شدم چون بلافاصله بعد از امتحاناتم مجبور شدم این پژوهش را تنظیم کنم .برای درس جامعه شناسی علم. الان هم از زور خستگی مدام اشتباه تایپ می کنم.
خیلی خوشحالم که فردا از دست امتحان و درس خلاص میشم البته به طور موقت...
یکی از خصوصیات مثبت یعنی خیلی مثبت وبلاگ نویسی در معرض قضاوت قرار دادن نظرات و افکارمان است و این نکته ای بوده که همیشه در نوشتن وبلاگ تشویقم کرده است.
مثلا زمانی درباره فروشگاههای تاناکورا و تاثیر آن بر تمایل جوانان برای همسان سازی با طبقات مرفه جامعه نوشتم و از سوی برخی دوستان به داشتن دیدگاه سرمایه داری متهم شدم در حالیکه به دلیل پایگاه خانوادگی و خیلی چیزهای دیگه بسیار از این دیدگاه دورم .در نهایت کامنتها درباره آن موضوع برایم واقعا راهگشا بود.
اما درباره مطلب قبلی ام برره هم همینطور بود و آرای مختلف واقعا برایم جالب بود .در یکی از کامنتها دوستی به نام آزاده به من انتقاد کرده بود و متاسفانه مثل بیشتر انتقادکننده ها برایم گمنام بود .
دوست عزیز! انتقاد سازنده است و چه بهتر با نام واقعی یا حداقل آدرس مشخصی با من صحبت کنی تا زمینه گفتگو میانمان فراهم شود .
البته قبول دارم که بسیاری از نظرات وبلاگم در بسیاری از موارد مشابه با نظر ات من و یا به قول تو دوست عزیز در جهت تایید گفته های من است .
اما این مساله دلایل دیگری جز خوشایند من و تداوم روابط دوستانه هم دارد و آن اینکه اکثر کسانی که برای من کامنت می گذارند از دوستان و یا همکارانم هستند و به دلیل فضاهای مشترک فکری- اجتماعی مثل من فکر می کنند و به قول عبدالعلی رضایی جامعه شناس بسیاری از افکارمان به دلیل استفاده مشابه مان از اخبار و رسانه ها واقعا مشابه هم و جزیره ای شده است.که البته از معایب چنین اتفاقی هم باخبرم.
به هر حال و در ضمن اینکه به نظرات دوستانم به شدت احترام می گذارم از انتقادهای با اسامی واقعی هم استقبال می کنم چون همانطور که گفتم قضاوت شدن افکارم برایم جالب و دارای کارکرد است.