تبليغاتX
بدون ویرایش

بدون ویرایش

 

اضطراب دارم خیلی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه پانزدهم تیر 1385ساعت 10:33  توسط ترانه بنی یعقوب  | 

 

در رویه قضائی هر کشور هم مثل سایر بخشهای آن اینکه افراد با چه سر گذشتی بزرگ شده اند و چه حوادثی را  در زندگی پشت سر گذاشته اند  در نوع رفتارهایشان خیلی تاثیر گذار است و در برخورد با متهمانشان نقشی مهم دارد.

 نمی دونم چرا دیشب یاد اون دو روز افتادم و یاد  برخوردهای  متفاوت آدمهائی که دیده بودم . مثلا یاد اون راننده  اتوبوس نیروی انتظامی  افتادم که  بعد سوار کردن ما ناگهان  شدیدا احساس قدرت بهش دست داد و  یکی از خانمها رو  بی جهت هل داد خانمه رو بهش گفت تو چی میگی تو که یه راننده بیشتر نیستی! اما او  مدام رفتارهاش رو بدتر می کرد. من لذت زور گفتن به چهار تا زن بیچاره که اکثرا هم زنهائی ساده و معمولی بودند و اون روز هم  به صورت کاملا اتفاقی دستگیر شده بودندو به خوبی در چشمهاش می دیدم.

 یا راننده مینی بوس ونی که دخترها  را از نیروی انتظامی به اوین برده بود اونها  رو در راه مدام تحقیر کرده و دست آخر هم به جای کولر براشون تو اون گرمای وحشتناک بخاری روشن کرده بود تا در تمام راه اذیت شوند.

 اما در عین حال در خود زندان زندانبانانی را دیدم که رفتارهای انسانی شان واقعا برایم جالب بود و حتی بازجوهائی  که با سوالات خارج از مسیر  بازجوئی مثلا درباره استادها و دانشگاه  قصد ارام کردن آدم رو داشتند .

اره قطعا تجربه های زندگی و سرنوشت هر کس تاثیر زیادی بر رفتارهایش خواهد داشت حتی به عنوان زندانبان و بازجو.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هفتم تیر 1385ساعت 20:9  توسط ترانه بنی یعقوب  |