زنان سرزمینم
حدود یک ماهی میشه که از سفرم به زاهدان می گذره ولی هنوز تقریبا هر روز یاد اونجا و به ویژه منطقه شیر اباد می افتم .منطقه ای حاشیه ای در شمال زاهدان و بسیار محروم.
اونجا با زنهای زیادی حرف زدم زنان بلوچی که غم و اندوه چشمان شان را در هیچ جای دیگری ندیده بودم زنانی که کمتر می خندیدند . این موضوع اونقدر موجب کنجکاوی ام شد که از چند نفر پرسیدم چرا زنان اینجا این همه غمگینند و کمتر می خندند .
پاسخم واضح بود :" غم و بدبختی و فقر دیگه جائی برای خنده اینها باقی نمی گذاره ." زنان بلوچ مشکلات زیادی دارند که چند همسری شوهران شان یکی از آنهاست اینجا بخشی از سخنان این زنان را آورده ام .هر چند این تنها مشکل زنان این منطقه نیست بی شناسنامه بودن ِ ازدواج های اجباری -محدودیت بیش از حد دختران جوان و ...خیلی مشکلات دیگر را هم این زنان رنجدیده تحمل می کنند .
در حالی زنان از چند همسری شوهران شون گلایه دارند که مردان خیلی راحت با این موضوع برخورد می کنند یعنی تفاوت عمده شان با مردهای چند همسر در نقاط دیگه اینه که این موضوع هیچ قبحی براشون نداره و خیلی راحت درباره اش صحبت می کنند چیزی که حداقل من در تهران و جاهای دیگه ندیدم و لا اقل مردهائی که این کار رو می کنند اون رو مخفی می کنند .یا از گفتنش خجالت می کشند. حرفهای این اقای بلوچ دو زنه شاید بهتر منظورم رو نشون بده .
فقط اینکه هنوز دلم اونجاست و خیلی هم دوست دارم دوباره به زاهدان برم و با زنان انجا صحبت کنم زنانی که انگار برای رنجهاشان پایانی وجود ندارد . زنان سرزمین من .