انتخابات ؛ پوست و شهر
این روزها روزهای انتخابات است و من هم پراز این اتفاق .شاید بیشتر از خیلی های دیگر و افراطی تر. قبول دارم .محل کارم که روزنامه کلمه است فضایش کاملا معلوم است و مکانش هم که در میدان هفت تیراست درست در قلب اتفاق های مهم واقع شده .
همیشه بعد از کار ساعاتی را در خیابان ها پرسه می زنم و بعد هم به خانه برمی گردم .مناظره می بینم فیلم مستند تبلیغاتی تماشا می کنم بعد درباره اش ساعت ها فکر می کنم .حرف می زنم .. و شب می خوابم اغلب کم و نا آرام و صبح روز بعد دوباره روز از نو و روزی از نو .نمی دانم چقدر از حالتهای این روزهام اسمش هیجانه و چقدرش اضطراب و تشویش .. دیروز تو تاکسی با یکی از دوستام با راننده تاکسی درباره انتخابات بحث می کردیم .بغلدستی ام که آقای جوانی بود و خودش رو یک آدم دانشگاهی معرفی می کرد ناگهان گفت :«خانم ها چقدر حرص می خورید می دونید با این اضطراب های این روزهای تهران پوست تون رو داغون می کنید .ُ موهاتون میریزه و دندون هاتون خراب میشه و بعد دوباره به من زل زد :« حیف نیست پوستت خراب بشه »
نمی دونستم جوابش رو چی بدم. اره شب ها با قرص خواب و قرص ضد اضطراب می خوابم شب و روزم انتخابات و بحث هاش شده اما به پوستم تا حالا فکر نکرده بودم . خوش به حال اون آقا که به پوستش بیشتر از همه اینها اهمیت میده به حالش حسرت می خورم !
